سلام بربچه های گلم شکوفه های قلبم  سپیده وسینا جون

خیلی وقت بودکه من مطلب نمیذاشتم وسپیده جون آبجی سینا جای من پست میذاشت تصمیم گرفتم دیگه زود زود بیام میخوام خاطرات روزانشونو بنویسم که انشاالاه هروقت بزرگ شدن وبه درجات بالا توزندگیشون رسیدن بدونن چه شیطنت های داشتن.

اول عشق زندگیم دخترم که امثال هفتم یعنی اول راهنمایی تیزهوشانه: مدرسه جدید ودوست های جدید،مخصوصا معلم های جدید داره یه خورده استرس داره ولی من بهش ایمان دارم که امثال هم مثل سالهای گذشته شاگرد اول میشه.

هرروز که از مدرسه میادکلی از معلماش ودوستاش برام تعریف میکنه که چی شد وچیکار کردیم مخصوصا معلم زیستشون خانم سعیدی که خیلی دوسش داره وهم ازش یه خورده میترسه البته همه دانش آموزان کلاس شونازش حساب میبرن چون خیلی سخت گیره،من همچین معتمیوتحسین میکنم چون دانش آموز ملزم میشه همیشه درسشوآماده کنه.از بقیه معلماش هم میگه  امابقول خودش خانم زیست بیشتر.کتابهای امسالشون خیلی زیادن چون 5تاکتاب مکمل دارن به همین خاطر حسابی سرش تودرساشه.

سیناجون امروز درست دوسال هفت ماهش پرشده وقربونش برم خیلی بامزه حرف میزنه.دوروز پیش باباش براش یه دوچرخه خرید،قبلا سه چرخه داشت،باسه چرخش زیاد دنده عقب میره دوست داره با دوچرخشم عقبی بره نمیشه حسابی حرصش درمیاد ومیگه( مامانی نمیشه  نمیره  دوچخه خلابه)هروقتم که ببرش کوچه حتما باید بشورمش بیارمش داخل اتاق.دیروز میگفتمامانی در و منظورش در حیاطو باز کن برم ماموریت،منم گذاشتم یه یه ربع توکوچه بازی کرد.

هروقت بخوایم برم بیرون میگه 0مامانی سینارو میبلی )بجای اینکه بگه منومیبری،بیشتر حرفاش خودشو سینا خطاب میکنه.فعلا کتاب خیلی علاقه نداره از روبراش بخونم ولی شعر چرا خیلی دوس داره چند تایی   که من یاباباش توخونه زیادبراش میخونیمو حفظ کرده خیلی ناز برامون میخونه یعنی اولشوما میگیم بقیشو خودش میگه

شعر های که بلد بخونه:اتل متل توتوله گاو حسن چه جوره

رفتم به باغی دیدم کلاغی  که اینوباباش یادش داده

حسنه یه جوجه داره  این کلاغ خبرچین        جوجه ها زود باشین

 

شمردن هم بلده دستوپا شکسته تا سی،صلوات وبسم ا... روهم خوب بلده.

نوشته شده در پنجشنبه 19 دی 1392ساعت 2:29 بعد از ظهر توسط مامانی |

سلام به همتون از همین اول بگم که لطفا به ادامه ی مطلب برین و مطلبو کامل بخونین.ممنون

بالاخره عضممو جزم کردم و شروع کردم به نوشتن اخه یه بار نوشتم  عکسام نبود.دیشب رفتم برم بنویسم رم ایدرم شکست,یه بار بدون اینکه نگاه کنم نصفشو نوشتم دیدم همش به زبان انگیلیسه و خلاصه نا امید شدم酱油瓶0010 تا الان

 

پسر خاله ی بابامشون از تهران اومده بودن خونه ی ما اخه یکی از فامیل های دورشون فوت کرده بود روز سوم که میخواستن ستن برن عموم گفت(پسر خاله بابام):شما هم با ما بیاید گیلان ما اونجا خونه داریم و بابام هم قبول کرد

 

به دلیل مدرسه من که از شهریور شروع میشه و ماه رمضون هم بودو من مسابقات داشتم نمیتونستیم یه مسافرت طولانی بریم(مثلا شیراز یا بوشهر که خیلی دلم براش تنگ شده)豆腐兔0004دیگه چمدون هارو بستیم و از اینور ناحیه خزری رفتیم اونور ناحیه خزری 

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد 1392ساعت 7:31 بعد از ظهر توسط مامانی |

سلامی به همه   شرمنده از اینکه کم میایم 

اخه سینا کوچولو اینقد فضوله که نمیشه بیای پشت کامپیوتر 

و ما هم نمیتونیم مطلب بزاریم

البته الان سرش خیلی گرمه و کلی با پسر عمش دیشب خوش گذروند

نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد 1392ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط مامانی |

وقتی داداش دشمن میشه :(

 

نایت اسکینسلام

چشمتون روز بد نبینه دیشب رو به مرگ بودم از دست این داداشم

بابام که رفت بالا هوا خوب بود دوباره همون جا واسه پایان نامش (سینا نمیزاره)و همون جا هم بخوابه

مامانم هم داشت ضرفای شامو میشست طرفای ساعت 10:30بود پسرک رفت مگس کش رو گرفت افتاد به جون من بد بخت میومد منو میزددیگه منم توی حال فرار میکردم بعد من رفتم یه مگس کش اوردم (جنگ با شمشیربا یه 2 ساله!)اون میزد من میزدم دیگه من ترسیدم بزنم یهو بخوره توی چشمش رفتم بالشت اوردم به عنوان سپر!اون میزد و من بالشت میگرفتم

نایت اسکین

دیگه یهو تو سکو یه میخ از ناکجا اباد رفت زیر پام منو میگیهمون جا نشستم داد زدم بعدش دوباره که اومدم اهنگ بزارم منو دنبال کرد منم اهنگ رو دادم بالا رفتم توی اتاق خواب مامان و بابام زیر تخت قایم شدم اومد همه جا رو گشت منو پیدا نکرد

نایت اسکین

حالا یه ربع میگه ابجی کجا رفته؟ مامانم ازش فیلم میگرفت میگفت سینا بشمار 1 ابجی کجاس؟

مامانم :2 ابجی کجا 3 ابجی کجاس؟این روند تا سی اداه پیدا کرد وقتی گفت ابجی دوست دارم دیگه منم دلم نیومد اذیتش کنم اومدمنایت اسکین

بیورن حالا منو با دست میزدبعدش دیگه رفتم واسش اهنگ گوگوجی(گگنام استایل صوتی)رو گذاشتمو و واسش عکس های نی نی رو اورد تا بالا خره دیگه اذیتم نکرد

اقا تا ساعت 12:45 شب هم ناقلا نگاه کردو خوابید فکر کنم از این به بعد یا باید ساعت شیش صبح برم پشت کامپیوتر یا 1 شب!یاهم اینکه وقتی علیرضا میاد خونمون!

اینم وضع ما

اصن یه وضعی! جدیدا هم به توت فرنگی میگه توفانه گانی از کجا نمیدونم


 

 

Flower Bear

نوشته شده در شنبه 18 خرداد 1392ساعت 11:04 قبل از ظهر توسط مامانی |

سلام سلام.

جدیدا وقتی واسه سینا ناقلا میزاری اگه از اون قسمت بدش بیاد میگه مامانی دوست ندالمگریهمنم واسش عوض میکنم.

بالای کابینت وسایل اشپز خونمون رو چیندیم صبح ساعت 6 پاشده میگه مامانی مامانی؟

چیه؟

ایشیه ؟مخلوط کن

نه اب طالبی!تعجبچون اولین بار که ازش استفاده کردیم باهاش اب طالبی گرفتیم از همون موقع میگه این اب طالبیه!

یا جیش میکنه میگه:مامانی تو خونه جیش کردم/مامان منو میگی:تو چی کار کردی زودی نشونم بده کجا؟

بعد میره توی حیاط میگه اینجا!خلاصه جدیدا بلا شده.ولی اصلا با علیرضه نمیسازن. یعنی علیرضا با سینا نمی سازه .

منم که دیگه داره امتحانام شروع میشه....

باید برم.باااااااااای

 پ.ن:بیاین دوستیمونو با هم دیگه بیشتر کنیم.هرکی  موافقه یه نظر بده و ادرسشو بزاره بای بای .

نوشته شده در چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط مامانی |

سلام سلام واسه داداشی موقتا بن بن بن گرفتیم جدیدا اینا رو میگه

غورباقه:غباله

رخت خواب:لختبا

قسطنتنیه:قسدنتنیه

سطل اشغال:سط سبو

کریستوف کلمب:کلیستوف کلم

پت و مت:پتو مد

بخاری:بخالی

بیوفتم:بفتم

نمیوفتی:نمفتی

هندوانه:هندونه

علی اباد:ابی باد

فعلا بای

نوشته شده در جمعه 6 ارديبهشت 1392ساعت 4:24 بعد از ظهر توسط مامانی |

شما چرا نظر نمیدید؟

نوشته شده در يکشنبه 1 ارديبهشت 1392ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط مامانی |

سینا و محمد طاها جون

اینجا یکم بد شده ولی بانمکه

داداش گلی توی خونه یلداشون

اینجا هم رفته بودیم بیرون

بای حتما نظر بدین ها

نوشته شده در جمعه 30 فروردين 1392ساعت 4:33 بعد از ظهر توسط مامانی |

 

سلام این منم وقتی کوچولو بودم

نظرتون چیه حتما بگین

نوشته شده در جمعه 30 فروردين 1392ساعت 4:29 بعد از ظهر توسط مامانی |

سینا گلی پس خیلی خوبی شده دیگه هر وقت میخواد جیش کنه میگه مامان جیش کنده..(یعنی جیش کنم)از اونجایی که گل پسر از سیزده بدر دیگه پمپرس نشده بود.امروز دل درد داشت و ما هر کار کردیم دست شویی نکرد ما هم مجبور شدیم پوشکش کنیم.... البته گل پسر همون موقع هم توی پمپرسش جیش نکرد و هی گفت مامان جیش کنده...

افرین داداش گلم

تو عشق منی

نوشته شده در يکشنبه 25 فروردين 1392ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط مامانی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد